<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>دانشور پزشکی</title>
    <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/</link>
    <description>دانشور پزشکی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 23 Oct 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 23 Oct 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تاثیر چاقی، تمرین هوازی و قرارگرفتن در معرض آب سرد بر شاخص‌های فشار اکسایشی و ضد اکسایشی هیپوکامپ موش های بزرگ آزمایشگاهی نر ویستار</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5012.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: چاقی با افزایش استرس اکسیداتیو، موجب آسیب نورونی در هیپوکامپ می‌شود. تمرین هوازی و قرارگیری در آب سرد، هر یک از طریق سازوکارهای متفاوت، می توانند تعادل اکسیدانی-&amp;amp;ndash;آنتی‌اکسیدانی بهبود بخشند. هدف این پژوهش، بررسی اثر شش هفته تمرین هوازی و آب سرد بر سطوح SOD، CAT و MDA در هیپوکامپ موش های بزرگ آزمایشگاهی نر چاق بود.مواد و روش‌ها: در این مطالعه تجربی، ۴۰ موش بزرگ آزمایشگاهی نر ویستار به پنج گروه کنترل سالم، کنترل چاق، چاق+تمرین، چاق+آب سرد و چاق+تمرین+آب سرد تقسیم شدند. تمرین هوازی شامل شش هفته دویدن روی نوارگردان شامل پنج جلسه درهفته، شدت 50 تا 70 درصد VO₂max و پروتکل سرما شامل غوطه‌وری تدریجی در آب ۱۸ تا ۱۴ درجه سانتی‌گراد بود. شاخص‌های SOD،CAT و MDA در هیپوکامپ با اسپکتروفوتومتری سنجیده و داده‌ها با آنالیز واریانس یک‌طرفه و آزمون LSD تحلیل شدند.یافته‌ها: چاقی موجب افزایش معنادار MDA و کاهش فعالیت SOD و CAT شد. هر دو مداخله تمرین و سرما این فاکتورها را به‌طور معنی‌داری بهبود دادند (05/0&amp;amp;gt;(P و گروه تمرین ترکیبی بیشترین اثر حفاظتی را نشان داد. اندازه اثر بزرگ، حاکی از تأثیر قوی مداخلات بر تعادل اکسیدانی&amp;amp;ndash;آنتی‌اکسیدانی بود(اندازه اثر:0.993). نتیجه‌گیری: ترکیب تمرین هوازی و قرارگیری در آب سرد موجب کاهش استرس اکسیداتیو و بازگرداندن تعادل اکسیدانی&amp;amp;ndash;آنتی‌اکسیدانی در هیپوکامپ شده و می‌تواند روشی ایمن و مؤثر برای بهبود سلامت سیستم عصبی در شرایط چاقی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تمرین مقاومتی همراه عصاره زعفران بر بیان پروتئین‌های PGC-1β وPGC-1α در عضله نعلی موش‌های صحرایی دارای دیابت نوع دو</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5043.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: دیابت نوع ۲ از شایع‌ترین اختلالات متابولیکی است که با مقاومت به انسولین و اختلال عملکرد میتوکندری همراه است. کاهش بیان PGC-1&amp;amp;alpha; و PGC-1&amp;amp;beta; در عضله اسکلتی دیابتی با اختلال در مصرف گلوکز و افزایش مقاومت به انسولین مرتبط است. PGC-1&amp;amp;alpha; و PGC-1&amp;amp;beta; نقش کلیدی در بیوژنزمیتوکندری دارند. شواهد نشان می‌دهد تمرین مقاومتی و ترکیبات گیاهی مانند عصاره زعفران از طریق مسیرهای مشترک، به‌ویژه AMPK، می‌توانند بیان این پروتئین‌هارا تعدیل کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی اثر عصاره زعفران همراه با تمرین مقاومتی بر بیان این پروتئین‌ها در عضله نعلی موش‌های صحرایی دیابتی نوع ۲ بود.مواد و روش‌ها: در این مطالعه، ۳۰ موش صحرایی نر نژاد اسپراگ-داولی مبتلا به دیابت نوع ۲ القاشده با استرپتوزوتوسین به‌طورتصادفی در پنج گروه کنترل سالم (C)، دیابتی (D)، دیابتی+تمرین مقاومتی (DT)، دیابتی+زعفران (DS) و دیابتی+تمرین مقاومتی+زعفران (DTS) تقسیم شدند. پروتکل تمرین مقاومتی شامل شش هفته بالا رفتن از نردبان با وزنه متصل به دم بود. عصاره زعفران با دوز ۲۵ میلی‌گرم بر کیلوگرم روزانه به‌صورت گاواژ تجویز شد. بیان PGC-1&amp;amp;alpha; و PGC-1&amp;amp;beta; با روش الایزا سنجش گردید.نتایج: سطح PGC-1&amp;amp;alpha; در گروه‌های DT، DS و DTS به‌طور معناداری بالاتر از گروه D بود (P&amp;amp;lt;0.05) و بیشترین افزایش در گروه DTS مشاهده شد. بیان PGC-1&amp;amp;beta; در گروه‌های مداخله افزایش جزئی اما غیرمعنادار داشت.نتیجه‌گیری: ترکیب تمرین مقاومتی و عصاره زعفران اثر هم‌افزایی بر افزایش بیان PGC-1&amp;amp;alpha; دارند و می‌توانند عملکرد میتوکندری رادر دیابت نوع ۲ بهبود بخشند. درمقابل، PGC-1&amp;amp;beta; پاسخ معناداری نشان نداد که احتمالاًناشی از حساسیت کمتر آن به محرک‌های فیزیولوژیک و دارویی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی فراوانی پلی‌فارماسی در سالمندان مراجعه‌کننده به بخش اورژانس بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5004.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: پلی‌فارماسی یکی از چالش‌های مهم نظام سلامت در جمعیت سالمند است. این مطالعه با هدف تعیین فراوانی پلی‌فارماسی و شناسایی عوامل مرتبط با آن در سالمندان مراجعه‌کننده به بخش اورژانس انجام شد.روش کار: در این مطالعه توصیفی- مقطعی، ۳۸۴ بیمار سالمند ۶۰ سال و بالاتر مراجعه‌کننده به بخش اورژانس بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران در سال ۱۴۰۲-۱۴۰۳ به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از مصاحبه با چک لیست محقق‌ساخته جمع‌آوری گردید. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار SPSS و با استفاده از آزمون‌های کای-دو و رگرسیون لجستیک انجام گرفت.یافته‌ها: از میان ۳۸۴ بیمار مورد مطالعه، ۱۸۸ نفر (۴۸.۹۵ درصد) پلی‌فارماسی داشتند. میانگین سنی شرکت کنندگان ۷۱.۲ سال و ۵۲.۰۸ درصد شرکت کنندگان مرد بودند. تعداد بیماری زمینه ای با پلی فارماسی رابطه معنادار داشت. 0.001&amp;amp;gt; P-valueو odds ratio برابر با 44/4 قوی‌ترین عامل پیش‌بینی کننده پلی فارماسی به حساب آمد . بین پلی فارماسی با افزایش سن نیز رابطه معنادار مشاهده شد 0.001&amp;amp;gt; P-value و در بیماران ۸۰ سال و بالاتر شانس پلی فارماسی 05.2 بیشتر از سن ۶۰ تا ۶۹ سال مشاهده شد = OR)05.2(. بین جنسیت مونث و پلی فارماسی نیز 0.05&amp;amp;gt; P-value رابطه معنادار مشاهده OR = 1.15)).نتیجه‌گیری: با توجه به شیوع بالای پلی‌فارماسی در سالمندان مراجعه‌کننده به اورژانس و ارتباط معنادار آن با افزایش سن، جنسیت مؤنث و به‌ویژه بیماری‌های زمینه ای، اجرای برنامه‌های بازبینی دارویی و تدوین راهنماهای ملی بومی‌شده برای تجویز منطقی داروها ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر شش هفته تمرین اینتروال پس از پیوند سلول های بنیادی مغز استخوان بر برخی فاکتور‌های مورفولوژیک قلبی و آپلین پلاسما در موش‌های صحرایی مدل سکته قلبی</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5044.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: سکته قلبی از شایع‌ترین علل مرگ‌ومیر جهانی است. در سال‌های اخیر تمرین ورزشی و سلول‌درمانی به‌عنوان رویکردهای نوین و مکمل در بهبود عملکرد قلبی مورد توجه قرار گرفته‌اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر یک دوره تمرین اینتروال پس از پیوند سلول‌های بنیادی بر شاخص‌های مورفولوژیک قلبی و آپلین پلاسما در موش‌های صحرایی پس از القاء سکته قلبی انجام شد.مواد و روش‌ها: 60 سر موش نر ویستار به‌طور تصادفی به 6 گروه 10 تایی کنترل سالم، کنترل بیمار، شم، سلول، تمرین و سلول+تمرین تقسیم شدند. سکته قلبی با انسداد شریان پایین‌رونده قدامی القاء گردید. سلول‌های بنیادی مغز استخوان پس از جداسازی و شمارش (106 سلول/موش) از طریق ورید دمی تزریق شدند. تمرین اینتروال به‌مدت 6 هفته (3 جلسه/هفته) شامل دویدن تناوبی روی نوارگردان با شدت فزاینده از 14 تا 24 متر/دقیقه بود. برون‌ده قلبی و حجم پایان دیاستولی بطن چپ با اکوکاردیوگرافی و مقادیر پلاسمایی آپلین با روش ELISA اندازه‌گیری شد. داده‌ها با آزمون‌های شاپیروویلک، ANOVA یک‌طرفه و توکی تحلیل شدند.نتایج: تمرین اینتروال همراه با پیوند سلول‌های بنیادی به‌طور معنی‌داری موجب بهبود برون‌ده قلبی و کاهش حجم پایان دیاستولی بطن چپ نسبت به گروه بیمار گردید (p&amp;amp;lt;0.05). مقادیر آپلین پلاسما در گروه‌های تمرین و سلول+تمرین افزایش معنی‌داری نسبت به گروه بیمار داشتند (p&amp;amp;lt;0.05).نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که ترکیب تمرین اینتروال و پیوند سلول‌های بنیادی اثر هم‌افزایی در بهبود عملکرد قلبی و ارتقای فاکتورهای مولکولی مرتبط با بازسازی میوکارد دارد و می‌تواند به ‌عنوان راهکاری مکمل در درمان بیماران سکته قلبی مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین تناوبی شدید و مصرف مکمل نانوسلنیوم بر بیان ژن‌های ناقل گلوکز4 و مایونکتین پانکراتیک در رت-های القاشده بادگزامتازون</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5055.html</link>
      <description>هدف: این مطالعه به منظور، تاثیر مکمل نانوسلنیوم و تمرین تناوبی شدید بر بیان ژن های ناقل گلوکز4 و مایونکتین پانکراتیت در رت های القا شده با دگزامتازون انجام شد.روش پژوهش: در این مطالعه تجربی تعداد 40 رت با نژاد ویستار نر در محدوده سنی 8 هفته به 5 گروه(کنترل سالم، کنترل القا، القا تمرین، القا مکمل، القا تمرین مکمل) تقسیم شدند. برای تضعیف سیستم ایمنی موش ها از تزریق دگزامتازون استفاده شد. برای گروه‌های مربوطه تمرین تناوبی و مکمل نانوسلنیوم به مدت چهار هفته اعمال گردید. پس از نمونه برداری، تجزیه تحلیل داده‌ها با استفاده روش RT-PCR انجام شد. از تحلیل واریانس دو راهه و آزمون تعقیبی توکی برای تعیین اختلاف در متغییرها بین گروه ها استفاده شد.نتایج: برای ناقل گلوکز4 بین گروه کنترل القا با گروه‌های تمرین تناوبی با شدت بالا(0001/0=P، مکمل نانوسلنیوم(0001/0=P) و تمرین با مکمل (0001/0=P) اختلاف معنی‌داری مشاهده شد. همچنین برای ژن مایونکتین بین گروه کنترل القا با گروه‌های تمرین تناوبی با شدت بالا(0001/0=P) و تمرین با مکمل (0001/0=P) اختلاف معنی‌داری مشاهده شد. این درحالی بود که در مقایسه گروه‌های کنترل القا و مکمل اختلاف معنی‌داری مشاهده نشد(999/0=P). نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج تمرین تناوبی با شدت و مکمل نانوسلنیوم برای بیان ژن ناقل گلوکز4 و مایونکتین موثرند. به نظر می‌رسد تاثیر مصرف مکمل با تمرین تناوبی با شدت بالا تاثیر بیشتری نسبت به سایر مداخلات به تنهایی بر بیان ژن ناقل گلوکز4 و مایونکتین داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سلامت کبد و دیابت: تأثیر هشت‌هفته تمرین مقاومتی و هوازی بر سطوح سرمی آنزیم‌های کبدی AST ،ALT ،ALP و نسبت‌های بین آنها در زنان میانسال مبتلا به دیابت نوع 2</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5056.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: دیابت نوع ۲ با ایجاد اختلالات متابولیک و مقاومت به انسولین، خطر ابتلا به بیماری‌ کبد چرب غیرالکلی را افزایش می‌دهد. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی تأثیر هشت‌هفته تمرین مقاومتی و هوازی بر سطوح سرمی آنزیم‌های کبدی AST ،ALT ،ALP و نسبت‌های بین آنها در زنان میانسال مبتلا به دیابت نوع 2 انجام شد.مواد و روش‌ها: در این مطالعه نیمه‌تجربی، 21 زن میانسال دیابتی به صورت تصادفی به سه گروه تمرین مقاومتی (N=7)، هوازی (N=7)و شاهد (N=7) تقسیم شدند. تمرین مقاومتی به مدت ۸ هفته، با شدت ۴۰ درصد 1RM در هفته اول شروع و به ۷۵ درصد 1RM رسید. تمرین هوازی نیز با ۴۰ درصد حداکثر ضربان قلب شروع و به ۷۰ درصد ضربان قلب رسید. نمونه‌گیری خون در دو مرحله پیش و پس از مداخله انجام گرفت. تحلیل داده&amp;amp;lrm;ها با آزمون MANOVA و تحلیل اکتشافی ANOVA در سطح معناداری 0/05 انجام گردید.نتایج: براساس نتایج، تمرینات هوازی منجر به افزایش معنادار ALP (P=0/026) و کاهش معنادار ALT/ALP (P=0/039)در مقایسه با گروه شاهد شد. در مقابل، برنامه تمرین مقاومتی بر هیچ یک از آنزیم‌ها و تمرین هوازی بر سطوح آنزیم‌های AST و ALT و نسبت AST/ALT تغییر معناداری ایجاد نکرد (0/05&amp;amp;lt;P).نتیجه‌گیری: هشت هفته تمرین هوازی برخلاف تمرین مقاومتی با افزایش سطوح ALP و کاهش نسبت ALT/ALP در زنان میانسال دیابتی همراه است، بدون آن‌که اثر نامطلوبی بر نشانگرهای آسیب سلول کبدی داشته باشد. این افزایش بازتابی از سازگاری‌های فیزیولوژیک مفید در بافت‌های استخوانی است و بر اهمیت ورزش هوازی در دیابتی‌‌ها تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی آگاهی، نگرش و عملکرد بیماران مبتلا به دیابت تیپ 2 مراجعه کننده به بیمارستان شهید مصطفی خمینی نسبت به این بیماری در سال 1403</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5057.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مدیریت دیابت نوع ۲ به‌طور قابل‌توجهی به خودمراقبتی بیمار وابسته است و آگاهی، نگرش و عملکرد (KAP) نقش مهمی در کنترل بیماری دارند. این مطالعه با هدف ارزیابی سطوح KAP در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ و بررسی ارتباط آن‌ها با متغیرهای دموگرافیک و بالینی انجام شد.مواد و روش‌ها: این مطالعه مقطعی در سال ۱۴۰۳ بر روی ۱۳۸ بیمار مبتلا به دیابت نوع ۲ مراجعه‌کننده به بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران انجام شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های معتبر آگاهی، مقیاس نگرش IR-DAS-3 و مقیاس عملکرد DSMQ-R جمع‌آوری و قند خون نقطه‌ای اندازه‌گیری شد. نمرات KAP به سه سطح کم، متوسط و بالا طبقه‌بندی گردید. تحلیل آماری با استفاده از آزمون‌های توصیفی، همبستگی و رگرسیون خطی و لجستیک در نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۶ انجام شد.نتایج: میانگین سن بیماران ۱۳/۱۳&amp;amp;plusmn;۹۶/۵۳ سال،BMI برابر ۲۰/۵&amp;amp;plusmn;۱۷/۲۷ کیلوگرم بر متر مربع و میانگین قند خون ۴۲/۷۳&amp;amp;plusmn;۴۷/۱۵۹ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر بود. آگاهی در اغلب بیماران بالا، در حالی‌که نگرش و عملکرد عمدتاً در سطح متوسط قرار داشت. قند خون بالاتر با آگاهی پایین‌تر ارتباط معنادار نشان داد. نمرات عملکرد با BMI و قند خون همبستگی منفی داشت و در تحلیل چندمتغیره، BMI بالاتر، مدت ابتلای طولانی‌تر و قند خون بالاتر پیش‌بین عملکرد ضعیف‌تر بودند.نتیجه‌گیری: بین آگاهی و عملکرد بیماران شکاف وجود دارد و عملکرد ضعیف خودمراقبتی با شاخص‌های متابولیک نامطلوب مرتبط است. تمرکز بر آموزش عملی و مداخلات متناسب با وضعیت بیماران ضروری به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اسکار کولوملا در بیماران جراحی رینوپلاستی با رویکرد باز به دو روش انسیزیون پله ای و V</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5066.html</link>
      <description>هدف: طی دهه های اخیر جراحی بینی با رویکرد باز و سپس برای به دست آوردن نتایج بهتر اسکار ترانس کولوملار، برش هایی مانند برش افقی، برش پله‌ای، Z، V، W و V معکوس معرفی شد. نویسندگان مختلف برش های پله ای و V را به عنوان دو برش متداول ترانس کلوملار توصیف می کنند. بنابراین، مطالعه حاضر به منظور مقایسه اسکارهای ترانس کلوملار بعد از عمل با استفاده از این دو الگو انجام شد.مواد و روش ها: این مطالعه کوهورت گذشته نگر بر روی 70 بیمار رینوپلاستی باز که از مهر 1401 تا شهریور 1402 به بیمارستان طالقانی اهواز مراجعه کرده بودند، انجام شد. ارزیابی اسکار 12 ماه پس از جراحی با استفاده از پرسشنامه Patient Scar Assessment Score وColumellar Scar Assessment Scale انجام شد.یافته ها: افراد مورد مطالعه در سن 27/4 &amp;amp;plusmn; 56/23 سال بودند. 43/71 درصد زن و 57/28 درصد مرد بودند. توزیع فراوانی مولفه های CSAS در برش‌های پله ای و V مشابه بود و از نظر آماری معنی‌دار نبود. نمره نهایی PSAS و مولفه های آن در دو برش مورد مطالعه تفاوت معنی‌داری نداشت. نمره رضایت در دو گروه 31/7 و 22/7 بود و تنها 86/2 درصد نارضایتی وجود داشت و تفاوت معنی داری بین دو گروه پله ای و V وجود نداشت.نتیجه گیری: مشاهدات ما برتری یک نوع برش خاص را بر دیگری از نظر جلوگیری از بهبودی ضعیف را تایید نکرد. و هیچ ارتباطی بین تشکیل اسکار کلوملا و روش برش استفاده شده یافت نشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثرات ضدباکتریایی عصاره‌های گیاهی کورکومین ، مورینگا اولیفرا و هیپوکلریت 2/5 %سدیم بر :Enterococcus faecalis یک مطالعه آزمایشگاهی</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5243.html</link>
      <description>مقدمه: هدف اصلی درمان ریشه، حذف میکروارگانیسم‌ها و فرآورده‌های آن‌ها از سیستم کانال ریشه از طریق ترکیب پاکسازی مکانیکی و کاربرد محلول‌های ضد میکروبی است. Enterococcus faecalis یکی از عوامل میکروبی مقاوم مرتبط با شکست درمان‌های اندودنتیک محسوب می‌شود. با توجه به خواص ضدباکتریایی، ضدالتهابی و زیست‌سازگاری بالاتر داروهای گیاهی، استفاده از آن‌ها به‌عنوان جایگزینی برای مواد شیمیایی در نظر گرفته میشوند. هدف این مطالعه، مقایسه اثرات ضدباکتریایی عصاره‌های گیاهی کورکومین (Curcuma longa) و مورینگا اولیفرا (Moringa oleifera) با محلول 2/5% سدیم هیپوکلریت علیه بیوفیلم E. faecalis می‌باشد.مواد و روش‌ها: 49 دندان پرمولر تک‌کاناله انسان پس از آماده‌سازی توسط سیستم پروتیپر تا فایل F3 انتخاب و به‌صورت تصادفی به سه گروه آزمایشی (n=15) و دو گروه کنترل مثبت و منفی (n=2) تقسیم شدند. بیوفیلم باکتریایی طی 48 ساعت درون کانال‌ها شکل گرفت و سپس شستشو با محلول‌های مورد نظر انجام شد. نمونه‌گیری با کن‌کاغذی استریل انجام و کشت باکتریایی بر روی محیط آگار انجام شد. شمارش دستی کلنی‌ها و تحلیل آماری با آزمون دقیق کروسکال والیس صورت گرفت.یافته‌ها: میانگین تعداد کلنی در گروه کنترل مثبت برابر با 10⁵ CFU/ml و در گروه کنترل منفی صفر بود. هر سه محلول موجب کاهش معنادار تعداد کلنی‌ها نسبت به کنترل مثبت شدند (p=0.001)، اما تفاوت معناداری میان آن‌ها مشاهده نشد (p=0.999).نتیجه‌گیری: هر سه محلول مورد بررسی در حذف بیوفیلم نابالغ E. faecalis مؤثر بودند و می‌توان از عصاره‌های گیاهی به‌عنوان جایگزین‌های بالقوه سدیم هیپوکلریت در شرایط خاص بالینی استفاده نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات متفاوت تمرینات تناوبی با شدت بالا و متوسط بر شاخص‌های کلیوی، کبدی و متابولیک در رت‌های نر ویستار</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5244.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: تمرینات اینتروال با شدت بالا (HIIT) و شدت متوسط (MIIT) از روش‌های مؤثر برای بهبود سلامت متابولیک و فیزیولوژیک هستند، اما اثر شدت‌های مختلف بر شاخص‌های کلیوی، کبدی و متابولیک در مدل‌های سالم هنوز روشن نیست. هدف پژوهش حاضر مقایسه تأثیر شش هفته HIIT و MIIT بر عملکرد کلیه، آنزیم‌های کبدی و شاخص‌های متابولیک در رت‌های نر سالم ویستار بود. مواد و روش‌ها: هجده رت نر ویستار به‌طور تصادفی در سه گروه HIIT، MIIT و کنترل قرار گرفتند و پروتکل تمرینی پنج روز در هفته به مدت شش هفته اجرا شد. نمونه‌های خونی برای ارزیابی QUICKI، پروفایل لیپیدی، آنزیم‌های کبدی ( ALT، AST، (ALP و شاخص‌های کلیوی (اوره، کراتینین) جمع‌آوری شد. داده‌ها با آزمون آنووا یک‌طرفه و تعقیبی بونفرونی تحلیل گردید. یافته‌ها: بین گروه‌ها تفاوت معناداری در کراتینین (p=0.024)، (p=0.001) ALP ، انسولین (p=0.003) و (p=0.044) QUICKI مشاهده شد. HIIT موجب افزایش کراتینین و QUICKI و کاهش انسولین نسبت به کنترل گردید. هر دو پروتکل تمرینی ALP را در مقایسه با کنترل افزایش دادند. تغییری معنادار در اوره، گلوکز، ALT، AST و پروفایل لیپیدی گزارش نشد. نتیجه‌گیری: HIIT حساسیت به انسولین را بهبود داد، انسولین را کاهش داد و ظرفیت هوازی را در رت‌های سالم افزایش داد، بدون آسیب به کبد یا کلیه. افزایش ALP احتمالاً بیانگر یک سازگاری عملکردی است. MIIT تنها بهبودهای خفیف نشان داد. یافته‌ها برتری متابولیک HIIT حتی در مدل‌های سالم را برجسته کرده و پتانسیل آن را به‌عنوان راهبردی پیشگیرانه در حفظ سلامت متابولیک تأیید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر عصاره هیدرواتانلی گیاه رازیانه (Foeniculum Vulgare) بر درد حاد و مزمن در موش کوچک آزمایشگاهی نر</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5263.html</link>
      <description>مقدمه و هدف:درد،تجربه‌ای پیچیده که بر سلامت و کیفیت زندگی تأثیر می‌گذارد، معمولاً با داروهای ضد درد مانندNSAIDs و اوپیوئیدها درمان می‌شود.این داروها عوارض جانبی قابل توجهی دارند.عصاره‌های گیاهی طبیعی مانند رازیانه (Foeniculum vulgare) که خواص ضد درد و ضد التهابی دارند، به عنوان جایگزین یا مکمل مورد توجه قرار گرفته‌اند.این مطالعه به بررسی تأثیر عصاره هیدرواتانولی دانه رازیانه بر درد حاد و مزمن ناشی در موش‌های آزمایشگاهی نر پرداخته است.مواد و روش‌ها:در این مطالعه تجربی-آزمایشگاهی،24 سر موش نر نژادNMRI با وزن ۲۵تا۳۰ گرم به چهار گروه تقسیم شدند:گروه کنترل، گروه مورفین(تزریق مورفین با دوز10 میلی گرم بر وزن بدن به صورت زیر جلدی۳۰ دقیقه قبل از آزمون)،گروه دریافت کننده عصاره هیدرواتانولی رازیانه با دوز٥٠٠ میلی گرم در لیتر ﺁﺏ ﺁﺷﺎﻣﻴﺪﻧﻲ به مدت۳۰ روز،و گروه ترکیبی عصاره و مورفین.عصاره با غوطه‌وری دانه‌های آسیاب‌شده در اتانول ۷۰٪ تهیه شد.بررسی اثر ضد درد با آزمون فرمالین انجام شد.داده‌ها با آنالیز واریانس یک‌طرفه و تست توکی تحلیل شدند.نتایج:عصاره به همراه یا بدون مورفین کاهش معناداری در نمره درد در فاز محیطی نسبت به کنترل داشت(P&amp;amp;lt;0.001) در فاز حاد نیز کاهش معناداری در گروه عصاره و گره ترکیبی مشاهده شد(P&amp;amp;lt;0.05,P&amp;amp;lt;0.001).در فاز مزمن، کاهش درد معنادار بود(P&amp;amp;lt;0.001) اما کمتر از مورفین و معنادار نبود(P&amp;amp;gt;0.05) .گروه ترکیبی عصاره و مورفین بیشترین کاهش نمره درد را نشان داد P&amp;amp;lt;0.001)).نتیجه‌گیری:عصاره هیدرواتانولی رازیانه به عنوان مکمل طبیعی می‌تواند گزینه مؤثری در مدیریت دردهای حاد و مزمن باشد و اثرات ضد دردی مورفین را تقویت کند. مطالعات بیشتر برای شناسایی مکانیسم‌ها و تعیین دوز بهینه ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر تحریک الکتریکی عضلانی بر سطح سرمی MC4R و لپتین درمردان چاق</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5264.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: گیرنده ملانوکورتین 4 (MC4R) در تنظیم اشتها و تعادل انرژی نقش کلیدی دارد و لپتین به عنوان هورمون سیری در کنترل وزن مؤثر است. اختلال در عملکرد آن‌ها با چاقی و بیماری‌های متابولیک مرتبط است. هدف پژوهش، بررسی اثرات تمرینات تحریک الکتریکی عضلانی (EMS) بر سطوح سرمی MC4R و لپتین در مردان چاق بود. مواد و روش: این مطالعه نیمه تجربی بر روی 30 مرد چاق (30 تا 40 سال) ساکن شیراز انجام شد که تصادفی به دو گروه EMS و کنترل (15 نفر در هر گروه) تقسیم شدند. گروه EMS به مدت 8 هفته، هفته‌ای 3 جلسه 20 دقیقه‌ای تحت پروتکل EMS استاندارد قرار گرفت. نمونه خون قبل و بعد از مداخله جمع‌آوری و سطوح سرمی MC4R و لپتین با الایزا اندازه‌گیری شد. داده‌ها با SPSS نسخه 22 و آزمون‌های Shapiro-Wilk، ANOVA و t-test زوجی تحلیل شدند) 0/05 P &amp;amp;le;).نتایج: نتایج نشان داد که تمرینات EMS منجربه افزایش معنادار سطح سرمیMC4R (P=0/001)و کاهش معنادار سطح سرمی لپتین (P=0/001) در گروه EMS نسبت به گروه کنترل شد. همچنین، تجزیه و تحلیل‌ها اندازه اثر قوی و معناداری را برای این تغییرات تأیید کرد (P=0/001). نتیجه‌گیری: این یافته‌ها حاکی از آن است که تمرینات EMS می‌تواند به عنوان رویکرد درمانی موثر در بهبود پروفایل متابولیک، تنظیم اشتها و مدیریت وزن در مردان چاق استفاده شود. تاثیر EMS بر سطوح MC4R و لپتین پتانسیل بالینی قابل توجهی دارد. با این حال، مطالعات آتی با حجم نمونه بزرگتر و دوره پیگیری طولانی‌تر برای تأیید نتایج مورد نیاز است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرینات تناوبی با شدت بالا (HIIT) و تمرینات استقامتی با مصرف عصاره سیر بر مولکول‌ چسبان درون سلولی (ICAM-1) و مولکول چسبان عروقی (VCAM-1) در موش‌های بزرگ سفید آزمایشگاهی سالم</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5265.html</link>
      <description>مقدمه: شیوع بیماری‌های مرتبط با سبک زندگی، کشف استراتژی‌های مؤثر برای افزایش سلامت قلب و عروق مانند تمرینات تناوبی با شدت بالا (HIIT) و استقامتی همراه با عصاره سیر را ضروری کرده است. روش‌ها: ابتدا 36 سر موش‌ بزرگ سفید آزمایشگاهی ویستار با میانگین وزنی 30&amp;amp;plusmn;180 گرم خریداری و بطور تصادفی به شش گروه 1)کنترل، 2)عصاره سیر، 3)تمرین HIIT، 4)تمرین استقامتی، 5)تمرین HIIT+عصاره سیر و 6)تمرین استقامتی+عصاره سیر تقسیم شدند. تمرینات HIIT و استقامتی به مدت 8 هفته و 5 جلسه در هفته انجام شد. عصاره سیر به صورت محلول با دوز 250 mg/kg گاواژ شد؛ و سطوح سرمی متغیرها با روش الایزا سنجیده شد.یافته‌ها: داده‌ها نشان داد ICAM-1 تفاوت معناداری در گروه‌ کنترل نسبت به گروه HIIT (001/0P=)، تمرین استقامتی (005/0P=)، HIIT+مکمل سیر (001/0P=) و تمرین استقامتی+مکمل سیر (001/0P=) دارد. بین گروه‌های‌ مکمل سیر و گروه HIIT (02/0P=)، HIIT+مکمل سیر (001/0P=) و تمرین استقامتی+مکمل سیر (02/0P=) تفاوت معناداری وجود داشت. از طرفی بین گروه‌های‌ تمرین استقامتی و گروه HIIT+مکمل سیر تفاوت معناداری مشاهده گردید (04/0P=). آزمون توکی در سطوح VCAM-1 تفاوت معناداری را بین گروه‌های کنترل و گروه HIIT (01/0P=)، HIIT+مکمل سیر (002/0P=) و تمرین استقامتی+مکمل سیر (005/0P=) نشان داد. بین گروه‌های‌ مکمل سیر و گروه HIIT+مکمل سیر (01/0P=) و تمرین استقامتی+مکمل سیر (03/0P=) تفاوت معناداری وجود داشت. نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد تمرینات HIIT و استقامتی با عصاره سیر می‌توانند ICAM-1 و VCAM-1 را در موش‌های بزرگ آزمایشگاهی سالم کاهش دهند و منجر به کاهش التهاب عروق موش‌های‌ بزرگ سفید آزمایشگاهی سالم شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین تناوبی با شدت بالا بر بیان ژن Fetuin-A و مقاومت به انسولین در موش های صحرایی مبتلا به دیابت نوع2</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5266.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر تمرین تناوبی شدید (HIIT) بر بیان ژن Fetuin-A ، مقاومت به انسولین در کبد موش‌های مبتلا به دیابت نوع 2 انجام شد.مواد و روش‌ها: این مطالعه تجربی بر روی 40 سر موش صحرایی نر ویستار (10 هفته‌ای، میانگین وزن 195&amp;amp;plusmn;30 گرم) انجام گرفت. دیابت نوع 2 با تزریق داخل صفاقی نیکوتین‌آمید (110 mg/kg) و استرپتوزوتوسین (60 mg/kg) القا شد. موش‌ها به صورت تصادفی به گروه‌های کنترل سالم، کنترل دیابتی و گروه تمرین HIIT دیابتی تقسیم شدند. برنامه HIIT به مدت 8 هفته، 5 جلسه در هفته برای گروه تمرین اجرا شد. پس از پایان دوره، نمونه‌های خون و بافت کبد جمع‌آوری و بیان ژن‌ Fetuin-A با روش Real-time PCR و مقاومت به انسولین با کیت‌های تجاری ارزیابی شد. داده‌ها با آزمون ANOVA یک طرفه و آزمون تعقیبیTukey تحلیل شدند (سطح معناداری P&amp;amp;le;0.05).نتایج: سطح Fetuin-A بین گروه‌ها اختلاف معناداری نشان داد و در موش‌های دیابتیِ چاق نسبت به کنترل سالم افزایش یافت، درحالی‌که تمرین ورزشی موجب کاهش معنادار آن شد. شاخص مقاومت به انسولین (HOMA-IR) نیز در گروه دیابت چاق بیشترین مقدار را داشت و تمرین سبب کاهش قابل توجه آن گردید. همچنین بین گروه تمرین‌کرده و کنترل سالم، تفاوت معناداری مشاهده نشد.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان دادند که تمرین HIIT می‌تواند به بهبود پارامترهای متابولیک در موش‌های مبتلا به دیابت نوع 2 کمک کند. این نتایج حاکی از آن است که HIIT می‌تواند به عنوان یک مداخله مؤثر در مدیریت دیابت نوع 2 مطرح شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر هشت هفته بی‌تمرینی پس از یک دوره تمرین ترکیبی بر میزان بیان ژن miR-155 و TLR-4 در زنان مبتلا به بیماری مولتیپل اسکلروزیس عود کننده-بهبود یابنده (RRMS)</title>
      <link>https://daneshvarmed.shahed.ac.ir/article_5267.html</link>
      <description>مقدمه: هدف این مطالعه اثر هشت هفته بی‌تمرینی پس از تمرین‌ ترکیبی بر بیان miR-155 و TLR-4 در زنان مبتلا به MS عود‌کننده &amp;amp;ndash;بهبود‌یابنده (RRMS) می‌باشد. روش‌ها: از یک جامعه 90 نفره 22 زن مبتلا به RRMS بطور تصادفی در گروه تجربی و کنترل قرار گرفتند. گروه‌تجربی هشت هفته تمرین‌ترکیبی (تمرین هوازی و مقاومتی) انجام داد؛ سپس هشت هفته بی‌تمرین شد. قبل و بعد از تمرین و بعد از بی‌تمرینی میزان بیان TLR-4 و miR-155 با روش RT-PCR اندازه‌گیری شد.یافته‌ها: داده‌ها نشان داد میزان بیان miR-155 و TLR-4، پس از مداخله ورزشی (001/0=P) و پس از دوره بی‌تمرینی (02/0=P) به طور معناداری کمتر از گروه کنترل بود. تفاوت نمره EDSS، پس‌از تمرین‌ترکیبی (015/0=P) و بی‌تمرینی (018/0=P) معنی‌دار بود. نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد آثار ضد‌التهابی تمرینات ‌ترکیبی در زنان مبتلا به RRMS، در مقابل بی‌تمرینی بسیار شکننده است. بنابراین، انجام تمرینات ورزشی منظم برای بیماران مبتلا به RRMS توصیه می‌شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
